روزگارِ غریبیاست نازنین - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:32
چند وقتی است رویِ رفتارهایِ آدم ها دقیق شدهام، در عینِ این که میخواهند ثابت کنند سرشان تویِ کار خودشان است تهِ دلشان قنج میرود که بفهمند تویِ زندگی آدم ها چه میگذرد، کجا میروند، چه میگویند، با کی در
این غمِ بی تکیهگاه را در چشمانم میبینی ؟! - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:32
هنوز هم با خودم کنار نیومدم که بنویسم.u200f بلد نیستم راستش. الان هم که یه چشمم به عدد تقویمه و یکی به اسم تو. خواب و قرار هم که نیست. روزگار غریبی دارم. همون بهتر که نمیبینی، نمیشنفی، ملتفت نیستی..
و ناگهان غروب میشود - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:32
خیلی وقتها فکر میکنم خیلی چیزها را نباید اینجا بنویسم اما امشب به این نتیجه رسیدهام چه اشکالی دارد؟ من از همه دنیا و متعلقاتش تنها جای نسبتا خلوت و دنجی که دارم همینجاست. امشب غمگینم. از صبح غمگین
به طاقتی که ندارم کدام بار کشم ؟! - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:32
روزها میخوابم و عصرها با هرچیزی که بتواند حواسم را از دنیا و ما یتعلقاتش پرت کند میگذرانم، فیلم های تکراری را بارها پلی میکنم، سعی میکنم ذهنم را روی جملات کتاب متمرکز کنم، بیرون میروم، خرید میکنم، اما
رهاش کن بره رییس ! - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:32
زندگی معلم خوبیه، اینو این اواخر فهمیدم، فهمیدم این چند هفته بیشتر از هرچیز و هرکس خودِ زندگی بود که من رو بزرگ کرد، برای اولین بار یاد گرفتم باید بتونم با این حقیقتِ تلخ و دردناک کنار بیام که یه سری
پیش چشمان تو اما سپر انداختهام - تاریخ: 1397/11/29 ساعت: 0:32
همیشه توی رابطه هایمان با آدم ها وقتی فکر میکنیم یکی را دوست داریم، حالا به هرعنوان، چه دوست، چه مادر، چه پدر، چه خواهر چه برادر، چه معشوقه مان یک لحظه کلیدی وجود دارد که خاطره اش تا هزارسال با آدم با